برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1391 ساعت: 2:08
a
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:20
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()




برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
چه زیباست
که توتنها نیازمن باشی
و چه عاشقانه است
که تو تنها آرزویم باشی
و چه رؤیایی است
این « لحظه های ناب عاشقی »
و من همه زیبایی عاشقانه و رؤیایی را فقط با تو حس می کنم
برایم بمان نمیدانی چقدر تو را میخواهم
تنها آرزویم باش

برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
با تو زندگی می کنم، به عشق تو زنده هستم، اگر تو نباشی دیگر نیستم
تویی که بودنت به من همه چیز می دهد، هر جا بروی دلم به دنبال تو می رود…
عشق تو، حضور تو، به من نفس می دهد هوای بودنت
این اولین و آخرین بار است که دل بستم
نه به انتظار شکستم، نه منتظر کسی دیگر هستم
تو در قلبمی و تنها نیستی، تو مال منی و همه زندگی ام هستی…
همین که احساس کنم تو را دارم ، قلبم تند تند می تپد ،
به عشق تو میگذرد روزهای زندگی ام…
به عشق تو می تابد خورشید زندگی ام ،
به عشق تو آن پرنده میخواند آواز زندگی ام
و این است آغاز زندگی ام ، گذشته ها گذشته ، با تو آغاز کردم و با فقط با تو
می میرم….
به هوای تو آمدن در این هوای عاشقانه چه دلنشین است ،
به هوای تو دلتنگ شدن و اشک ریختن کار همیشگی من است
بودنم به عشق بودن تو است ، اگر اینجا نشسته ام به عشق این انتظار است
در انتظار توام ، تا فردا ، تا هر زمان که بخواهی چشم به راه آمدن توام
خسته نمی شود چشمهایم از این انتظار ، می مانم و می مانم از این خزان تا پایان بهار
تا تو بیایی و او را که به انتظارش نشستم را ببینم،
تا چشمهایت را ببینم و دنیای زیبایم را در آغوش بگیرم
نمی توان از تو گذشت، به خدا نمی توان چشم بر روی چشمهایت بست ،
بگذار تو را ببینم ، تا آخرین لحظه ، تا آخرین حد نفسهایم….
نمیگویم که مرا تنها نگذار ، تو در قلبمی و هیچگاه تنها نمی مانم ، نمی گویم همیشه بمان ،
تا زمانی که هستی من نیز می مانم ، اگر روزی بروی ، دنیا را زیر پا می گذارم ،
نمی گویم تنها تو در قلبمی، نیازی به گفتنش نیست آنگاه که تو همان قلبمی…
قلبی که تنها تپش هایش برای تو است،
زنده ماندن من به شرط تپش های این قلب نیست، به عشق بودن توست رضا
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
بنشین در کنارم ، دستهایت را بگذار در دستهایم ،نگاه کن به چشمهایم
نگاه کن
بیشتر نگاه کن ….
با تمام وجود دوستت دارم
با تمام وجود تو را میپرستم
من که تنها تو را دارم ، جز تو کسی را نمیخواهم
دلت هوای آغوشم کرده ؟ بیا که من خیلی وقت است دلم به هوای دیدنت بهانه آغوشت را کرده!
احساس پر از عشق ، همین است آرامش ، همان آرامشی که از تو میخواستم ، همان رویایی که همیشه آرزو میکردم
با تمام وجود حس میکنم تو فقط مال منی
این سکوت است که آمده تا تنها صدای تپشهای قلب هم را بشنویم، تا آرامتر شویم…
امروز روز من و تو است مثل روزهای دیگر که روز ماست
روزهای با هم بودن مقدس است ، هر روز ما روز عشق است!
روز به هم رسیدن ،روزی که با تمام وجود خوشبختی را حس کردم ،و شب و روز شکر میکردم او را که تو را به من داد
تو را دارم ، برای همیشه ای همنفسی که با تو نفس میکشم جان میگیریم و عاشقانه زندگی میکنم
عاشق زندگی ام ،چون زندگی من تویی عاشقم ، عاشق عشقم چون عشق من تویی
عاشق باران زیرا در زیر باران یا با تو هستم یا به یاد تو
عاشق غروبم چون آتش عشقت را در دلم شعله ور میکند ،آرزوهایم را زیباتر میکند
عاشق همه روزها ، ساعتها و لحظه های زندگیم چون تو را دارم عزیزم
عزیزمی ، عشقمی ،هستی منی ، الهی من فدای خنده هایت ، اشکهایت ، نگاه مهربانت ، حرفهایت شوم
بیا در آغوشم ، هیچگاه از کنار من نرو ،هیچگاه دستهایت را جدا نکن از دستهایم ، همیشه بمان تا من نیز زندگی کنم به عشق بودنت !
به عشق بودنت سالیان سال زندگی کردن را دوست دارم ، دلم نمیخواهد هیچگاه بمیرم ، عاشق تو بودن را دوست دارم
بیشتر نگاهم کن ، که نگاهت مرا دیوانه میکند ، بگذار من دیوانه ، دیوانه شوم ، از اینکه با توام همان مجنون قصه ها شوم بیشتر نگاهم کن… همیشه در کنارم بمان
می بوسمت آرام جانم
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
آخ که چه لذتی داره اونی که با همه وجودت دوستش داری یهو صدات کنه : عشقم ؟؟؟
بگی : جون دلم
بعد بپره بغلت و در گوشت یواش بگه : عاااااااااااااااااااشقتم
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
فرقی ندارد چه ساعت از شبانه روز باشد 
صدایت را که می شنوم 
خورشید در دلم طلوع می کند 
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
حلقه دستانت را که بر کمرم می زنی 
زیباترین اسارت زندگی من است 
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19

دست من اگر بود
نامت را میگذاشتم
جزو مخدرها
چون بدجور
معتادت شده ام

برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
به معده می رود.
از راه مجاری بسیار ریز به کبد می رود.
کبد غذا را تبدیل به خون می کند.
خون از طریق مجاری به تمام بدن سرازیر می شود.
گریه ی کودک
باعث سلامتی او می باشد زیرا در مغز کودک رطوبتی است که با گریه ان رگوبت از بین می رود.![]()
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
در شبکه های چشم۷۵ میلیون سلول وجود دارد.
در بدن ان قدر کربن وجود دارد که با ان میتوان۹۰۰۰مداد سیاه ساخت.
صورت انسان دارای۱۴ استخوان است.
انسان در۲۴ساعت۲۳۰۰۰بارتنفس می کند.
در صورت انسان۵۵ماهیچه وجود دارد.
تعداد ضربان قلب در انسان۷۰تا ۷۵بار و در نوزادان۱۳۰تا۱۴۰بار است.
مجموع عضلات بدن انسان۴۵۰۰زوج است.
در کلیه ها۲۰۰میلیون کانال وجود دارد و کلیه ها هر یک۱۶۰ گرم است.
تعداد گلبول های قرمز و سفید۲۵ترلیون است.
مغز انسان۱۳۷۵گرم وزن دارد.
گرم ترین نقطه بدن جگر است.
سرد ترین نقطه بدن کف پا است.
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
از یک نفر بزرگتر خواهش کن تا لبه های بریده شده ی قوطی کنسرو را با یک انبردست صاف کند. قوطی را از آب پر کن و بگذار تا یخ بزند، سپس قوطی را روی تکه ای حوله بخوابان. با استفاده از یک میخ و چکش در 4/3 اطراف لبه ی بالایی قوطی نقشی زیبا را با سوراخ کردن قوطی ایجاد کن. مواظب باش که هنگام کوبیدن میخ، میخ به پهلو نلغزد. سپس بگذار تا یخ آب شود و بعد در انتهای قوطی یک شمع کوچک قرار بده. فانوس را در یک ظرف کیک کم عمق بگذار. نور چراغ اتاق را خاموش و شمع داخل قوطی را روشن کن. ببین نور شمع چه نقش و نگارهای زیبایی می سازد.
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
در چشم های مادر
صد دشت افتابی
صد کوهسار پر برف
صد اسمان ابی
در چشم های مادر
خوبی و مهر بانی
در چشم های مادر
اواز باد و باران
شادابی هزاران
گلزار در بهاران
در چشم های مادر
امید و شادمانی
محمود کیانوش
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
کارگردان:ببین تو باید بدوی و شیر هم به دنبال تو می دودی. فیلم نامه را که خوانده ای نباید بترسی
بازیگر: من فیلم نامه را خوانده ام شیر فیلم نامه را نخوانده است
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
کی به این خورشید می گوید نخواب؟
افتابت را بتاب
کی زده فواره ی رنگین کمان
توی حوض اسمان؟
از کجا اورده دریا اب را
اسمان مهتاب را
کی به دل ها مهربانی داده است؟
شادمانی داده است؟
او خدای مهربان وخوب ماست
دوست دار بچه هاست
ناصر کشاورز
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
اسکناس تازه گفت:
" خوش به حال تازه ها
عطر اسکناس نو
بانک ها مغازه ها
خوش قیافه و تمیز
من اتو کشیدم
هر کجا که رفته ام
احترام دیده ام
کودک و جوان وپیر
عاشقان روی من
نوجوان و مرد و زن
مست رنگ و بوی من
هر کسی که می شود
نوکر و غلام پول
شور می زند دلش
بشنود چو نام پول
اسکناس کهنه گفت
ای برادر عزیز
در دلت معاملات
کهنه می شوی تو نیز
چسب خورده و چروک
فصل رو به انقراض
چرک و چرب و خط خطی
بی خیال اعتراض
اسماعیل امینی
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19
برچسب: نویسنده: age60 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 20:19